محمد يار بن عرب قطغان
247
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
خانهء خويش برد . و آنروز ، برگشته عمر در نوشته ، غافل از آنكه اجل در كمين است و آن نفس بازپسين است ، از شرايط احتياط غافل و از مراسم حزم زايل گشته ، در آن مقام آرام فرمود . ناگاه شاهباز اجل به مقتضاى إنّ أجل الله به قصد مرغ روح او از برج يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ پرواز نمود . منغيت ميرزا كه بى از كمين خدنگ تير به اعانت تقدير به هدف جبين او گشود . و آن گروه كه انتظار وقت مىبردند به يك بار تيغهاى برق شعار افراختند و به يك جهت تند و تيز كار او اتمام ساختند . چنانچه « مقتول پسر سيديم بىخنجر » تاريخ فوت اوست . القصه ، سنهء 964 چون خاطر از مهم او بازپرداختند ، اول روز كه آفتاب يك نيزه سر زده بود ، سر او را به نيزه گرفته به موكب همايون روان ساختند . و حضرت اعلى بعد از اطلاع بر وقوع اين حادثهء عظيم به اتفاق حضرت ولايتپناه روى به جانب حصار بخارا نهادند و امرا بخارا مانند جان على بى و نظر بى و سلطان يار بى و غيرهم با ساير سپاه و رعايا غافل از آنكه اين واقعه روى ( 141 الف ) نموده ، در برابر لشكر منصور به قدم جلادت پيش آمده ، بازوى شجاعت از هم گشادند . القصه ، چون امراى عظام و سرداران مبارزتفرجام از حدوث اين واقعهء عظيم وقوف يافتند و از روى اضطرار سراسيمهوار پاى از طريقهء عناد و شيوهء استكبار برداشتند و روى به وادى هزيمت آورده ، سر بر چهار جوانب گذاشتند . و آن حضرت كامران و كامكار روى به شهر نهادند و آوازهء اين فتح در گنبد گردون افتاد . ذكر توجه نمودن خان سكندرنشان با جمع برادران جهت قصد محاصرهء نسف در كمال عزّت و شرف بعد از آنكه حضرت اعلى در قبة الاسلام بخارا بر سرير دولت تمكين كردند ، نخست نگاه داشت سپاه بخارا در عتبه عليا مصلحت نديد . بنابرآن خسرو سلطان به استصواب سكندرفرمان ، امير جان على بى بن جغلتاىبى نيمان و جلمه اغلان و نظر بى بن امين باقى نيمان و غيرهم را به همراهى خود به شهر سبز برده ، عنان حلّ و عقد مهمات ديوانى به يد تصرف بعضى از ايشان سپرد . و عباد الله سلطان ، سلطان ياربى دورمان را درخواست كرده ، منصب اتاليقى خود داد و روى عزيمت به صوب ساغرج كه در آن ولا سيورغال او بود ، نهاد . و چون روزى چند در آن خطهء فردوسمانند از حكومت فيروزمند گشت ، بر حاشيه خاطر